الشيخ محمد علي الگرامي القمي

89

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

لفظى يا لفظ مشترك به اين معنى است كه يك لفظ براى چند معنى وضع شود كه جهت جامعى برايشان در نظر گرفته نشده است . و شايد اوضاع متعدد مزبور بدون ارتباط با يك‌ديگر انجام شده باشند . مثلًا كلمه‌ى « عين » در لغت عرب به معانى گوناگون آمده است كه از جمله خورشيد ، طلا ، چشمه ، چشم ، زانو و . . . مىباشد . لفظ ، يكى است ، ولى معنى آن متعدد است . و شايد هر يك از وضع‌هاى متعدد لفظ مزبور در ميان يك قوم و قبيله بوده است ، و اطلاعى هم از وضع لفظ در ميان قوم و قبيله ديگر نداشته‌اند . تدريجاً كه زندگى اجتماعى شهرى شروع شده و قبايل مختلف به هم رسيده‌اند ، همه‌ى معانى لفظ مزبور پذيرفته شده و در نتيجه يك لفظ با معانى مختلفى به جاى مانده است . در اشتراك لفظى ، معانى با يك‌ديگر بىارتباط هستند و فقط لفظ ، وحدت دارد . ارتباط معانى فقط در اين است كه لفظشان مشترك مىباشد . ولى مشترك معنوى اين است كه لفظ واحدى براى يك جهت جامع و معناى كلى وضع مىشوند كه همه‌ى موارد و مصاديق آن در همان جهت جامع و معناى كلى اشتراك دارند مثلًا كلمه انسان براى يك معناى كلى وضع شده كه جهت جامع همه‌ى افراد است و همه‌ى افراد در آن جهت ، شراكت دارند . با اين توضيح به خوبى روشن شد كه وجود براى افراد و مصاديق خود چگونه مشترك معنوى است . يعنى اين طور نيست كه وجود ، مانند كلمه « عين » براى معانى مختلفى وضع شده باشد كه با هم رابطه‌اى ندارند ؛ يك مرتبه براى وجود خدا ، يك مرتبه براى مجردات ، يك مرتبه براى طبيعت ، و يا يك مرتبه هم براى انسان و يك مرتبه هم براى مصنوعات انسان . وجود ، همه جا به يك معنى مىباشد و آن همان « هستى » است .